أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
569
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
در 16 ربيع الثانى سال 1040 نمايندهء سلطان مراد به مكه رسيد . چهار روز بعد هم كشتى ارسالى با وسايل لازم براى بازسازى در بندر جدّه توقف كرد . در 22 ربيع الثانى ، نجارها شروع به نصب يك چهارچوب چوبى بزرگتر از آنچه قبل از آن براى كعبه درست شده بود كردند تا در پشت آن بناها به كار تعمير و بازسازى كعبه بپردازند . در اثناى نصبِ اين چهارچوب ، شريف مسعود درگذشت و شريف عبداللَّه بن حسن بن ابىنمى ، امير مكه و ناظر و مُشْرف بر كار انهدام و بازسازى شد . از سوى ديگر سنگتراشان مشغول آماده كردن سنگها از كوه معروف به جبل كعبه در شبيكه شدند . اين سنگها براى آماده شدن كامل جهت نصب ، به مسجد منتقل مىشد . در اين وقت گروهى به معارضه برخاستند . به آنان گفته شد كه براى بازسازى درست آن ، به ناچار مىبايست ديوارى كه بخشى از آن تخريب شده را خراب كرده و از نو بنا كنند . آنان با اين درخواست مخالفت كرده و خواستار آن بودند تا مهندسان صرفاً به ترميم ديوارى كه كاملًا تخريب نشده بپردازند . در اين باره برخى از مشايخ به جد ايستادگى كردند . از آن جمله شيخ محمدعلى بن علان صديقى رسالهاى با اين عنوان نوشت : إيضاح تلخيص بديع المعاني في بيان منع هدم جدار الكعبة اليماني . وى نسخههايى از آن را هم ميان كسانى كه مسؤوليت اجراى طرح را عهدهدار بودند توزيع كرد . با اين حال ، بر خلاف تصور برخى از مشايخ و آنچه شمارى از مورخان بدان باور دارند ، « 1 » چارهاى جز انهدام كامل اين ديوارها و بناى آنها از پايه وجود نداشت . « 2 » بدين ترتيب بايد
--> ( 1 ) . ابن بشر در عنوان المجد ( ج 1 ، ص 46 ) مىنويسد : محمد افندى از علماى حاضر در بارهء نصب يك پوشش دراطراف بيت به طورى كه كارگران از ديد طواف كنندگان مخفى باشند ، استفتا كرد . آراء آنان در تأييد يا عدم لزوم آن مختلف بود . از جملهء كسانى كه آن را نيك مىشمرد ، على بن عبدالقادر طبرى بود كه رسالهاى هم در اين باره تأليف كرد به نام « سيف الامارة على مانع الستاره » . ( 2 ) . نكتهاى كه مطرح شد آن بود كه در جريان تعمير كعبه ، پردهاى به دور آن كشيده شده و كار تعمير دور از چشمان مردمان انجام شود . دراين باره رسالهاى توسط على بن عبدالقادر طبرى باعنوان شن العارة على مانعى نصب الستارة نوشته شد . نام اين كتاب در الأرج المسكي خود طبرى سيف الامارة على مانع نصب الستارة و در جاى ديگر شن الغاره على مانع نصب الستارة است . بنگريد : منائح الكرم ، ج 4 ، صص 92 - 93 و پاورقى همانجا . « ج »